تبليغاتX
عميق تر!


عميق تر!

سردمه,مثل یک سیب کرم خورده تو یخچال سونی

همراه شو عزیز تنها نمانده در کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود

دشوار زندگی هرگز برای ما  بی رزم مشترک اسان نمیشود

به به

ببخشید منو مثل اینکه خیلی ها از دستم ناراحت هستند بابا ببخشید

اصلا بگم غلط کردم خوبه    با توام  تویی که مطالبمو میخونی و نظر نمیدی

البته منم  میخونم و نظر نمیدم

با توام دیگه ببخش منو

ببخش ادم نباید اینقدر کینه ای باشه

بخدا من با مطالب کسی مشکل ندارم ولی دوست دارم واقعیت ها بیان بشه همین

باید اسمتم بگم

اه زشته

پ.ن

این مطلب مخاطب خاصی نداره

اصلا من هیچکدوم از حرفهام مخاطب نداره

به من چه طرف  ناراحت شده  خوب نا شو ور داره راحت شه

نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 17:18 توسط من | |

سلام

این هفته حالم زیاد گرفته شد اونم از همه رقم میگن دیگه اگه حال کسی رو بگیری حالت چند برابر گرفته میشه

جالبیش کساد شدن دکان وب نویسیم بود که بیسابقه برام کم نظر گذاشته شده بود البته بگم من برای دیگران وبلاگ نمینویسم که از خونده نشدنشون ناراحت بشم ولی  بقول شاعر "دوستان نظری"

 میخوام  شدید ترین ضد حالی که خوردمو توصیف کنم

 جلوی تمام دوستام به یکی سلام کردم طرف هم در کمال خونسردی جواب نداد

پ.ن البته از اوون جایی که بچه ها هم اخلاق منو میشناختن هم اخلاق اون دختره رو چیزی بهم نگفتن

پ.ن اون دختر به قیافش نمیخورد از این کارا بکنه

پ.ن ضایع شدن تو دانشگاه بد دردیه

پ.ن روابط حسنه تبدیل به سیئه شد   چون بهم برخورد   اونم حتما ناراحت بود که جواب نداد

پ.ن رابطه ی هم کلاسی بهم خورد ها چیزی دیگه ای در کار نبود

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 17:9 توسط من | |

برای همه ی گناه هایی که دیگران میکنن و من شاهدشونم سکوت میکنم
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:45 توسط من | |

تاب بنفشه میدهد طره ی مشک سای تو

                                            پرده ی غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز

                                          کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

                                         قال و مقال و عالمی می کشم از برای تو

دولت عشق بین چون که از سر فقروافتخار

                                        گوشه ی تاج سلطنت می شکند گدای تو

خرقه ی زهد وجام می گرچه نه در خورهمند

                                       این همه نقش میزنم از جهت رضای تو

شوروشراب عشق تو آن نفسم رود زسر

                                       کاین سرپرهوس شود خاک در سرای تو

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست

                                      جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

 

              خوش چمنی است عارضت خاصه که دربهارحسن

             حافظ  خوش  کلام  شد  مرغ  سخن  سرای  تو

پ.ن:

ممنون از این همه کله که به من زدین ولی به خدا بیشتر از هفته ای یک بار حسش نیست

اگر هم حسش باشه وقتش نیست

از دو چیز در شگفتم : ابی اسمانی که میبینم و میدانم که نیست و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست

                                                                                        دکتر شریعتی    

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 9:5 توسط من | |

سلام

امیدوارم همه خوب باشند تا منم خوب بشم

این پست همش پانوشته البته این از خصوصیتهای ما ایرانی هاست که همش دنبال پانوشتیم تا اصل مطلب

متشکرم از همدردی همه

حافظ تو خوابم اومد بهم گفت مرتیکه ی ........(سانسور)چرا شعرای منو تحریف میکنی؟

منم به حافظ قول دادم که دیگه شعراشو تحریف نکنم

دانشگاه شروع شد   اه  اه  اه   اه   اه

میخواستم به یاد مادر بزرگم یکی از شعرای حافظو که خیلی دوست داشت همون شعرو بنویسم که متاسفانه چون دیوانش همرام نیست نمیتونم

سالها از پی هم میگذرند وانچه تنها در دلها باقیست...................................

مشق شب

جای خالی بالا رو با کلمات مناسب پر کنید

سالم وتندرست بمانید تا پیش دکتر نروید   

نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 8:45 توسط من | |

رفت خیلی راهت هم رفت من موندم و نمیدونم که

دیگه کی میخواد با اومدنش بخونمون عطر قرآن بیاره

دیگه دستهای پیر کی رو من ببوسم

دیگه با کی شوخی کنم

مادر بزرگم سیزدم بدر رفت جای خدا

برای رفتن به پیشش خودمو اماده میکنم

پ.ن:

نمیخواستم روضه بخونم

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 8:33 توسط من |

"سر رسید دفتر روزست نه شب

عشق سودای شبانست

که دراز است وقلندر پیدا

جان به جان افرین تسیلم نمیشود

بازگشت همه به سوی او نیست

دست به قنداق نمیرود

تفنگ غلاف میشود

جها ن اصلا نمیچرخد راه هم نمیرود

روز به شب نمیشیند

بهرام گور از پله بالا نمیرود

اهو به دست هیچ کس ارام نیست

غزل در کوچه  روانه نیست

معشوق همیشه پا برجاست

  تکرار نمیشود همه چیز

شب وصل قبل از تولد نیست

عقل یک لاستیک فرسوده نیست گیر کرده در گل و لای

مغز نیست یک مخابرات متروکه

اه که اینطور"

                         شعری از البوم نامجو

یعنی این شعر بود؟

ما که نفهمیدیم

دست دست دست بیا ۱۳ بدره بیا

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 19:15 توسط من | |

سلام

امروز می خوام به یک سوالی که مطمئنم برای 90% خوانندگان این وب پیش نیومده جواب بدم

 یعنی چی؟damalanchy

خیلی ها شاید فکر کردین یک اسم بی معنی است ولی نه قصه رو گوش کنین:

در روزگاران خیلی دور زمانی که هنوز اینترنت اختراع نشده بود اسپانیایی های بیکار چون اینترنت نداشتند و نمیتونستن چت کنن از فرط بیکاری به قبایل امریکای جنوبی حمله ور شدند و اونارو محاصره کردند مردم این قبایل نشستند فکر کردند که چکار کنن که خلاص بشن به این نتیجه رسیدند که با هدیه دادن اسپانیایی ها رو دک کنن خوب چی کار کردند کلی هدیه جورواجور به اسپانیایی ها دادند از جمله یک دختر  زیبا به اسم.....(من که اونجا نبودم ازش بپرسم اسمت چیه) این دختر زیبا دختر رئیس یکی از قبایل بود 

چی شد؟ خوب معلومه فرمانده عاشقش شد

وقتی که این هدیه ها رو به اسپانیایی ها دادند اونا هم خوششون اومد با خودشون گفتن که اینجا یک چند سالی چترمون بازه مردم قبایل هم که دیدند اینا نرفتند چون دختر خوشگل دیگه نداشتند که هدیه بدند نقشه ی اصلیشون اجرا کردند

یک شب خانم اقای فرمانده وقتی همه خواب بودند در رو به روی سربازان قبیله باز کرد و سربازان هم بصورت کامل بدون عیب و نقص زدند وهمه رو قتل عام کردند

خوب از اون به بعد به اون دختر چی گفتند

Damalanchy

که معنیش به فارسی میشه خائن

خوب منم این اسمو خیلی دوست دارم چون خیانت مسئله ای هست که ما هممون با اون اشنایی کامل داریم حالا هر کس به طریقی

حرفهای اضافه:

1.میترسم این رک بودنم اخر کار دستم بده بابا تو دنیای حقیقی کم دروغ میگیم که اینجا هم باید دروغ بگیم اگر دروغ قرض داریم؟ اگر از هر جای وبم خوشتون نیومد راست وپوست کنده بگین تا اصلاحش کنم چیزی که به ما ضربه میزنه فحشایه دشمنا نیست تعریفهای الکی دوستانه

2. من برای این مطالبمو ساده بیان میکنم که خودم بفهمم چی نوشتم اگر یکم توش قلمبه بگم که نمیفهمم چی نوشتم

اصلا به من چه که اگیزیستانسیالیست ها چی میگن به من چه که سارتر یک کتاب داره به اسم هستی ونیستی که تا حالا هیچ کس نفهمیده که توش چی گفته

به من چه که هایدگر چه بیانی از اگزیستانسیالیسم داده

به من جه که  بدونم  شباهت سورئالیسم با رئالیسم و اگزیستانسیالیم چیه

من اصلا تو کار ایجاد پارادایم برای خوانندگان نیستم

نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 11:59 توسط من | |

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 11:59 توسط من | |

نمیشه که نگم خلاصه بگم

چند شب پیش یک کلیپ دیدم از یک جوون که ۳ ساعت بعد از مرگش نبش قبر شده بود قیافش یک قیافه ی زمینی نبود   ترسناک

خیلی ترسیدم نه از قیافش بلکه از عذابش و موندم که چرا این جوری شده  

مرگ حقه ولی نه این جوریش

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:5 توسط من | |

سلام

۲ ساعت مطلب نوشتم و بعد کامپیوتر دیس شد دیگه حال و حوصله ندارم که دو باره بنویسم

اینم یک مدل اپ کردن دیگه مگه نه؟

نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 12:58 توسط من | |

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی 

 دل بی تو به جان امد وقت است که باز ایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی

دائم گل این بوستان شاداب نمی ماند

در یاب ضعیفان را در وقت توانایی

ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست

شمشاد  خرامان کن تا باغ  بیارایی

ای درد تو هم درمان در بستر بیماری

ای یاد تو هم مونس در گوشه ی تنهایی

در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم

لطف انچه تو اندیشی حکم انچه تو فرمایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل امد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:21 توسط من | |

سلام


مگه شما خودت تو پست اول اتون ننوشتید با وبلاگ اتون قصد درد و دل دارید..شاید من هم همین قصد رو داشته باشم.
بگذارید یکی یکی رفع اتهام کنم:
میشه دو جور نگاه کرد..زندگی روزمره همه امون رو سر کار گذاشته .. و میشه مثبت تر دید .هدف من سر کار گذاشتن کسی نبوده..و اگه نوشته هام اینجوریه دلیل اش احتمال زیاد اینه که من نویسنده ی خوبی نیستم.
آخه من نویسنده نیستم.اعتراف صادقانه ای بود..اینطور نیست؟
من تنها به یاد عزیزی که از دست دادم نوشتم..نمی دونم .فکر می کردم اینجا بی واهمه میشه از دلتنگی نبودنش گفت..و از اونجایی که این روزها همه دلتنگی یه دختر رو به جای خالی یه پسر نسبت می دهند و تو نظراتم هم تونستم این تفکر رو ببینم بعد چند روز اضافه کردم که این نوشته ها برای یک پسر نیست.
من نگفتم برای کسی ننوشتم.گفتم برای یک فرد مذکر نیست..و اگه واقعا می خواهید بدونید برای کی نوشتم..برای خانم مسنی که برای من مثل یه مادربزرگ بود.اون مدت ها درد داشت و تا روزی که از دنیا رفت من نمی دونستم اون داره درد می کشه..
نمی خوام برای شما روضه بخونم ولی ترجیح دادم کمی براتون موضوع رو باز کنم.

واگه پست آخر ام رو خونده باشید می بینید که من غمگین ننوشتم.
به شما قولی نمیتونم بدم که تکرار نشه..وبلاگ ام مثل دفترچه ی خاطرات نداشته امه..
و دل من گاهی از این دنیا می گیرد.
نگار

 

چرا همه نسبت به هم این قدر بد بینیم

چرا هر پسری به خودش اجازه میده که فکر کنه یک دختر داره به اون فکر میکنه ؟ و یا هر مطلبی رو که مینویسه به خاطر اون پسر مینویسه؟

چرا وقتی یک پسر با یک دختر حرف میزنه فکر میکنیم که می خواهد با هاش دوست شه؟

چرا همه الکی همدیگه رو متهم میکنیم ؟

چرا عینک بد بینی به چشمامون میزنیم ؟

نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:8 توسط من | |

خوبی اینترنت اینه که ادم میتونه توش هر قدر که دلش بخاد دروغ بگه هر جور دروغی هم که دلش بخاد خیلی راحت تر از دنیای بیرون البته همون قدر که میتونی توش راحت دروغ بگی برای گفتن حقیقت هم ازادی  

میشه نتیجه گرفت که خدایی تو اینجا وجود نداره که افرادو بندازه جهنم یا بخاطره حرفای راستشون اونا رو ببره بهشت

اگه میشد یکی زحمت خدا شدن تو اینجا رو به عهده بگیره خیلی خوب میشد

البته میگن خدا همه جا وجود داره پس یعنی تو اینترنت هم هست نکنه یک وقت ما رو بخاطر گفته های اینترنتیمون ببره جهنم

راستی اگر قبول دارین که خدا همه جا هست بگردین ای دی خدا رو پیدا کنین واسه ی منم بفرستین اخه خیلی دوست دارم با خدا چت کنم

 

نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 15:53 توسط من | |

سلام وقتتون بخیر ببخشید مزاحم شدم میخواستم تو این تعطیلات اگر دلتون خواست یک کتاب بخونین تا شاید سرانه ی مطالعه در ایران یکم رشد کنه

اینم چند تا کتاب

صد سال تنهایی نوشته ی گابریل گارسیا مارکز

تهوع نوشته ی ژان پل سارتر

بیگانه نوشته ی آلبر کامو

مسخ نوشته ی فرانتس کافکا

مدیر مدرسه نوشته ی جلال ال احمد

و و و اگر گیر آوردین

 

خاطرات دلبرکان غمگین من نوشته ی گابریل گارسیا مارکز

خوشحال میشم که یکیشونو بخونین

بح من چح مربوت اسلن نخونین طا بیسواط بمونین

نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 16:5 توسط من | |

نمیدونم بعضیا برای چی وب مینویسند من فکر میکردم من سادیسم دارم طرف کلی مطلب نوشته حال همه رو هم گرفته اخرش میگه من برای کسی این مطلبو ننوشتم   فقط قصد داشته صفحه پر کنه حالا گفته من که دارم مطلب مینویسم یکم هم حاله همه رو بگیرم

این مسئله فقط تو وبلاگ نوشتن نیست  من خیلی ها رو دیدم که الکی دوست دارن مردمو ناراحت کنن اگر عاشق نیستین عاشقانه ننویسین   مطمئن باشین مطلب برای پر کردن وبلاگتون زیاده مپل همین مطلبی که من نوشتم

نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 17:49 توسط من | |

ایین تقوا ما نیز دانیم لیکن چه چاره با بخت گمراه
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 10:53 توسط من | |


Design By : Night Skin